بررسي رابطه ميان جهت گيري هدف با خود تنظيمي يادگيري و پيشرفت تحصيلي در دانش آموزان دوره ي پيش

فرمت فایل: Word تعداد صفحات: 79 چكيده هدف از پژوهش حاضر دانشگاهي شهر شيراز مي باشد. بدين منظور به صورت نمونهگيري خوشهاي مرحله اي از 311 نفر دانش آموزان دوره ي پيش دانشگاهي شهرشيراز (150 پسر و 161 دختر) به عنوان نمونه ي پژوهش استفاده شد. ابزار اندازه بررسي رابطه ميان جهت گيري هدف با خود تنظيمي يادگيري و پيشرفت تحصيلي در دانش آموزان دوره ي پيش|30016247|sarzamindoost|بررسي رابطه ميان جهت گيري هدف با خود تنظيمي يادگيري و پيشرفت تحصيلي در دانش آموزان دوره ي پيش دانشگاهي شهر شيراز
با ما همراه باشید با موضوع بررسي رابطه ميان جهت گيري هدف با خود تنظيمي يادگيري و پيشرفت تحصيلي در دانش آموزان دوره ي پيش

فرمت فایل: Word



تعداد صفحات: 79









چكيده



هدف از پژوهش حاضر دانشگاهي شهر شيراز مي باشد. بدين منظور به صورت نمونه‌گيري خوشه‌اي مرحله اي از 311 نفر دانش آموزان دوره ي پيش دانشگاهي شهرشيراز (150 پسر و 161 دختر) به عنوان نمونه ي پژوهش استفاده شد.



ابزار اندازه گيري شامل دو مقياس مي باشد كه عبارتند از: الف) مقياس جهت گيري هدف، شامل(تسلط، عملكرد و پرهيز از شكست) ب) مقياس خود تنظيمي يادگيري كه در اين پژوهش جهت تبيين سهم هر يك از متغير مستقل در پيش بيني متغيرهاي وابسته از روش آماري رگرسيون چند متغيره (شيوه اينتر) استفاده گرديد. نتايج بيانگر اين است كه:جهت گيري هدف يادگيري (تسلط) با خود تنظيمي يادگيري و پيشرفت تحصيلي داراي قدرت پيش بيني كنندگي مثبت و معنادار بوده است و تنها براي گروه پسران در پيشرفت تحصيلي قدرت پيش بيني كنندگي معناداري نداشته است. از سويي جهت گيري پرهيز از شكست داراي قدرت پيش بيني كنندگي منفي و معناداري با متغيرهاي وابسته بوده است.



واژه هاي كليدي:1 جهت گيري هدف 2 خودتنظيمي يادگيري 3 پيشرفت تحصيلي











مقدمه



كسب دانش درباره ي رفتار انسان، چه به صورت تصادفي و چه مبتني بر عقل سليم، اگرچه لازم است، اما كافي نيست، بلكه با روش سيستماتيك مي توان واقعيت ها و روابط مهم را، به طور آشكار مشخص ساخت و مبنايي را تعيين نمود كه بتوان براساس آن رفتارها رابه صورتي دقيق پيش بيني كرد. روش سيستماتيك بر مبناي اين باور قرار دارد كه رفتاري امري تصادفي نيست، بلكه معلول است و در جهتي ميل مي كند كه فرد، درست يا نادرست، براساس آن را باور دارد.



رفتار ما عموماَ با ميل رسيدن به هدفي ويژه برانگيخته مي شود، در واقع هر رفتاري سلسله اي از فعاليتهاست و براي پيش بيني رفتار افراد انگيزه ها يا نيازهاي آنان بايد شناسايي گردد. لاك ولاتهام به نقل از ريو (1381) چهار دليل اصلي اين كه چگونه تعيين كردن هدف، به بهبود عملكرد مي انجامد را به شرح زير بيان مي دارند:



1 هدفها، توجه فرد را به سمت تكليف در دست انجام، هدايت مي كنند.



2 هدفها، تلاش را به خدمت مي گيرند.



3 هدف ‌ها، استقامت و پشتكار را بيشتر مي كنند، زيرا تلاش تا دستيابي به هدف ادامه مي يابد.



4 هدف ها، مشوقي براي گسترش استراتژي هاي تازه اند. به عبارت ديگر، هدف ها ايجاد تدابير جديد براي بهبود عملكرد را تشويق مي كنند.



از طرفي نوع هدفي كه ما انتخاب مي نماييم، مقدار انگيزش ما را براي رسيدن به آن هدف تعيين مي كند. ايمز1 (1992) جهت گيري هدف را بيانگر الگوي منسجمي از باورهاي فرد مي داند كه سبب مي شود تا فرد به شيوه هاي مختلف به موقعيت ها گرايش پيدا كند، در آن زمينه به فعاليت بپردازد و نهايتاً پاسخي را ارائه دهد.



اين جهت گيري در موقعيت هاي تحصيلي، مبين انگيزه ي فرد از تحصيل است و به همين دليل تمايلات، كنش ها و پاسخ هاي او را در موقعيت هاي يادگيري تحت تأثير قرار مي دهد، جهت گيري هدف را نبايد با اهداف ويژه اي كه در موقعيت هاي آموزشي براي فعاليت ها در نظر مي گيرند، يكي دانست. اين گونه اهداف صرفاً محرك فرد، براي يادگيري يك تكليف ويژه در شرايط ويژه هستند. از ديگر سوي بر خلاف اهداف آموزشي كه مبناي تشابهات فردي، است جهت گيري هدف مبناي تفاوت هاي فردي در موقعيت هاي تحصيلي است و بر اساس آن ها مي توان ميزان موفقيت فرد را در اينگونه موقعيت ها، پيش بيني نمود (دويك2 و لي گت3،1988، پنتريچ4 و شانك5، به نقل از والترز و يو، 1997؛ ايمز، 1992؛ دويك، 1973).



در اين پژوهش الگويي كه مبناي جهت گيري هدف قرار گرفته است، عبارت است از: جهت گيري هدف يادگيري (تسلط6) جهت گيري هدف عملكرد7 و جهت گيري هدف پرهيز از شكست8.



مطابق با اين الگو در «جهت گيري هدف تسلط يا يادگيري». دانش آموزان درصدد افزايش تسلط بر موضوعات جديدند و بر فهم موضوعات تأكيد دارند. آنها حتي زماني كه عملكردشان ضعيف است نيز مي خواهند ياد بگيرند و بنابراين در كارهاي دشوار پشتكار دارند و به استراتژي هاي خود تنظيمي يادگيري گرايش دارند.آنها همچنين به دنبال وظايف چالشي هستند. هدف اوليه اي اين گونه دانش آموزان كسب دانش و بهبود مهارت هايشان است و خطاها به عنوان بخشي طبيعي از فرايند يادگيري جهت كوشش بيشتر در نظر گرفته مي شود و از سويي بيشتر به موضوعاتي گرايش دارند كه ذاتاً براي آنها رضايت بخش باشد (دويك و لي گت، 1988؛ پنتريچ و ديگروت1990؛ ميس9،1988؛ پنتريچ، يو10 و والترز11،1996؛ ميس،1994؛ شانك و زيمرمان12،1994؛ اليوت13و دويك، 1988؛ آندرمن14، 1992؛ ايمزو آرچر15، 1988؛ گراهام و گولان16، 1991؛ ميس،1988؛ نيكولز17، 1984؛ والينگو و دودا18، 1995؛پنتريچ و دويگروت،1990؛ پنتريچ و گارسيا، 1991؛ بوفارد،1998) همچنين آنها بيان مثبتي از خود دارند (داينر و دويك، 1978). اين گونه افراد مسئوليت پذيرند و چنان چه در انجام كاري شكست بخورند، مسئوليت خودشان را انكار نمي كنند (سيفرت19، 1996) و احساس رضايت از تحصيل بيشتري دارند (جاكاسينسكي و نيكولز،1984 و1987).



از طرفي علاقه دروني به فعاليت هاي يادگيري دارند و به همين دليل وقت بيشتري براي يادگيري صرف مي كنند (باتلر20، 1987). دانشجويان با جهت گيري هدف تسلط بر اين سوالات تمركز دارند كه:



1 چگونه اين مطلب را مي توانم بفهمم؟ (نيكولز، 1984)



2 چگونه اين كار را مي توانم انجام دهم؟ (ايمز،1984)



3 چگونه در اين درس مي توانم مسلط باشم؟ (اليوت و دويك،1988)



در «جهت گيري هدف عملكرد» دانشجويان تلاش مي نمايند تا توانائي هايشان را با ديگران مقايسه كنند و بر اين نكته تأكيد دارند كه ديگران درباره ي آن ها چگونه داوري مي‌كنند. آن ها تلاش مي كنند كه خود را باهوش جلوه دهند و نه بي كفايت و نالايق. بنابراين از وظايف چالشي پرهيز مي كنند و زماني كه با وظايف دشوار روبرو مي شوند، پشتكار كمتري از خودشان نشان مي دهند، بنابراين مانع از آشكار شدن بي‌كفايتي فكري و عقلاني به وسيله ي پرهيز از وظايف چالشي مي شوند. پشت سرگذاشتن ديگران و به دست آوردن موفقيت يا كوشش كم از اهداف آنان به شمار مي آيد. شكست ها تهديدآميزند، زيرا آنها همچون شواهدي از بي‌كفايتي تلقي مي شوند و نيز كمتر به فعاليت هاي خودتنظيمي گرايش دارند (ايمز، 1984؛ ايمز و آرچر، 1988؛ اليوت و دويك، 1988؛ دويك ولي گت،1988؛نيكولز، 1984؛ ميس،1988؛ بوفارد،1998) و نگرش مثبت كمي به كلاس دارند (ايمز و آرچر، 1988) و از استراتژيهاي يادگيري، كمتر استفاده مي كنند و به دنبال پاداش هاي بيروني از قبيل كسب نمرات بالا هستند (پنتريچ و گارسيا،1991) و بر خود، ديگران و شكست تمركز دارند. اما در جهت گيري پرهيز از شكست، هدف فرد صرفاً اين است كه در درس و تحصيل شكست نخورد (اليوت و هاركيويچ،1997).